
تفاوت اصلی دولتهای توسعهگرا با دولتهای بحرانزده در همین نقطه است؛ دولتهای توسعهگرا مسائل را زمانی حل میکنند که هنوز کوچک هستند و هزینه اصلاحشان اندک است؛ اما دولتهای بحرانزده اجازه میدهند مسائل آنقدر به تعویق بیفتند تا به مشکلاتی پیچیده و سپس به بحرانهایی پرهزینه تبدیل شوند؛ بحرانهایی که دیگر نه راهحل سادهای دارند و نه هزینه سیاسی و اجتماعی حلشان قابل تحمل است.
اجازه بدهید این داستان را با یک مثال ملموس و ساده توضیح بدهم.
در اوایل دهه۱۳۸۰ بخش بزرگی از موتورسیکلتها پلاک نداشتند. به همین دلیل، پلیس عملا امکان ثبت و پیگیری بسیاری از تخلفات آنها را نداشت. قرار شد موتورسیکلتهای بدون پلاک توقیف شوند و رعایت قوانین توسط موتورها جدی گرفته شود. اما اجرای این سیاست با مخالفت برخی نهادهای صاحب نفوذ متوقف شد. تصویر کارگری که تنها ابزار امرار معاشش توقیف شده همدلی افکار عمومی را برمیانگیخت و این چیزی نبود که آن نهادها بپسندند. به همین دلیل سیاست برخورد جدی کنار گذاشته شد. شاید این تصمیم در آن زمان منطقی و حتی انسانی به نظر میرسید، اما پیام دیگری نیز به جامعه مخابره کرد؛ اینکه گروهی از شهروندان میتوانند قانون را کمتر از دیگران رعایت کنند و هزینه چندانی هم نپردازند.
این دقیقا همان نقطهای بود که یک استثنا به یک مزیت تبدیل شد. موتورسیکلتها میتوانستند وارد خط ویژه شوند، از پیادهرو عبور کنند، خلاف جهت حرکت کنند، در هر نقطهای پارک کنند و از بسیاری از محدودیتهایی که برای خودروها وجود داشت، مصون بمانند. به تدریج، مزیت اصلی موتور دیگر فقط قیمت پایین آن نبود، بلکه آزادی از بخش مهمی از قواعد شهری بود. طبیعی بود که تقاضا برای موتور از طبقات کمدرآمد فراتر برود و گروههای بیشتری آن را انتخاب کنند. ورود موتورهای …








